| غزه تنها مانده است
حماس بهانه است. آنچه بر مردم مظلوم غزه می گذرد جنایت است، دفاع نیست. حمله به مردم بیگناه است که از ماهها پیش همه راههای غذا، آب، دارو، برق و دیگر احتیاجات ابتدایی را بر آنها بسته اند. دولت اسرائیل وانمود می کند دارد به راکتهای ضعیف و کم اثر حماس با موشکهای اف-16 پاسخ می دهد. بیمارستانهای غزه برای پذیرش مجروحان این جنایت امکاناتی ندارند. غزه باریکه ای است با یک میلیون و پانصد هزار نفر جمعیت که دیری است از ساکنانش سلب آسایش شده است.

| روز جهانی حقوق بشر

| فرصتهای از دست رفته

| گروهک؟
خبر هجوم به کانون مدافعان حقوق بشر غير منتظره نبود. سالهاست جماعتي کوچک ستمهاي بزرگ روا مي دارند ‏و روي شيطان بزرگ را در پاره اي حرکات خود چندان سفيد کرده اند که آمريکا در ايران بسيار کشته مرده دارد ‏و شايد در خود آمريکا، مردم آن قدر شيفته آمريکا نيستند که مثلا در ايران.

| سکولاریسم

| انقلاب مخملي آمريکا

| نامه ای از ایران
این صدای یک دختر ایرانی است. دختری که این روزها چیزهای جدیدی در درونش رشد کرده و دارد از یک کرم کوچک، بی خیال و فارغ از دنیا به پروانه ای بدل می شود. روزهای سختی را دارم. نه فکر نکنید به زندان رفته ام و یا شکنجه شده ام. روزهای سختی دارم چون من واقعی و درونی من در حال جنگیدن با من بیرونی من است.

| کتاب خانواده و اعتیاد منتشر شد
"کتاب حاضر، اعلام خطری در برابر بی توجهی مسئولین نسبت به افراد غیر آلوده در خانواده هایی است که در آن معتادی زندگی می کند." (یاداشت شهلا لاهیجی، مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان تهران، که علاوه بر معرفی کتاب اعتیاد و خانواده، درباره عدم صدور مجوز برای انتشار آخرین کتاب مهرانگیز کار در ایران و لاجرم انتشار این کتاب توسط نشر باران سوئد سخن می گوید.)


| احساس بی هویتی
خلوت گورستان جای امنی بود. زن از دور می دید کسانی دارند کفن و دفن هایی را سامان می دهند و مزاحمی در ‏کار نبود. آسمان آبی به این درجه از کینه و خشم شهادت می داد و سینه اش پر شده بود از خشم و کینه رها شده از ‏درون پر درد این زن. ‏

| مرگ مانکن*
فراموش نمی‏کنم روزی را که چند سانتی‏متر به طول دامنهای پشت ویترین فروشگاه‏های تهران اضافه شد. با چشمهای خودم شاهد بودم، مأموران مسلح وارد فروشگاه‏های پوشاک زنانه می‏شدند و با تفنگهایی که به شانه آویخته بودند به پای لخت یک مانکن زن اشاره می‏کردند و به چهره ترسان صاحب فروشگاه خیره می‏ماندند. آن روز احساس کردم مأمورین مسلح دارند با نوک تیز سلاحهای خود هویت زنانه من را خدشه‏دار می کنند. به زودی هجوم آنان به فروشگاه‏های پوشاک زنانه در سطح کشور اثر گذار شد. صاحبان فروشگاهها خشم و نارضایتی خود را از تجاوز به حریم شغلی‏شان سر مانکن‏ها خالی کردند. آنها را چندی توی انبارها ریختند و در اتاقهای تاریک حبسشان کردند تا دیگر بار با ظواهر تازه‏ای به صحنه بازگردانده شوند. برخورد با مانکن‏ها به من فهماند که می‏خواهند با هویت جنسی زنان ایرانی خصمانه برخورد کنند. البته عذر و بهانه این بود که هدف حفظ ارزشهای اسلامی و انقلابی است. باور نمی‏کردم که موفق بشوند. سال 1357 بود. ظرف چند هفته، مانکن‏ها پشت ویترینها با دامنهای بلند ظاهر شدند. ترس در چشمهای بی‏روحشان دو دو می زد. زنان رهگذر به سرنوشت مانکن‏ها می‏خندیدند. باکی شان نبود و باور نمی‏کردند ممکن است به روزگار سیاه آنها بنشینند. زنان رهگذر روی پیاده روها شیک و سرحال می‏خرامیدند و گاهی برای خنده و تفریح در برابر فروشگاهی می‏ایستادند و تغییرات ناگهانی مانکن‏ها را به تمسخر می‏گرفتند. می‏شنیدم که به هم می‏گفتند: «زورشان به ما نمی‏رسد. به جان مانکن‏ها افتاده‏اند.»